تو ای سنگ کجایی؟

نه صرفن امروز . نه صرفن دیروز . احساس می کنم یک عمر است که عبث ام . همینطور الکی ، یک تخمک و گامت به هم ماسیده اند و میتوز کرده اند و تمایز یافته اند و شده اند من . من که همین گوشه ی گود اتاق افتاده ام و مشغول لولیدن هستم . نه اینکه بخواهم چسناله کنم ها . نه .دیگر آدم است و باید کنار بیاید . اما بعضی وقت ها اصلن به فکرم خطور نمی کند ، که باید منعطف باشم . باید خم و راست شوم در نمودار سینوسی زندگی . همین حالا . حول همین روز ها . در گودی نمودار کسینوس زندگی هستم . همین وقت ها هزاران تصویر توی ذهنم می آید که چطور کار را تمام کنم . لوله ی تفنگ شکاری را توی حلقم بگنجانم و بعد ماشه را بکشم . یا با یک شالگردن قرمز حلقه ای گره بزنم و کار را تمام کنم . نمی دانم . من سیزیفی هستم که دیگر از سنگ را هل دادن به بالای کوه خسته شده است . دارد فکر می کند که اگر سنگ تا روی قله هل دهد و بعد یک سنگ کوچک بگذارد زیر سنگ تا تکان نخورد . بعد بود پایین کوه . منتظر بماند که سنگ گرامی بغلتد و از رویش رد شود . از روی سیزیف . از روی من .

/ 0 نظر / 14 بازدید